أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى

296

فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )

[ 379 ] به اين‌گونه موج‌انگيز و صدف جوهرشناسى و خرده‌دانى را بدين نمونه گهرريز كرده‌اند كه چون خليفة الخلفا به حكم آن مهر آسمان وفا بر مسند حكومت بنى عباس اجلاس يافت روى تفحّص به احوال رعايا آورد و ابواب عدالت به روى روزگار برايا باز كرد سكنهء آنجا بعد از اداى محامد الهى و لوازم شكر نامتناهى به دعاء دوام دولت شاهى قيام مىنمودند و ايمن از ورطات مخافت بر بستر راحت در مهاد فراغت و استراحت مىغنودند . در اين اثناء خبر آمد كه مواكب همايون به حوالى رود موضع ديالى « 1 » رسيد . صيت مباركبادى در بسيط شادى افتاد و آوازهء اين فتح تازه ابواب حضور در سينهء ارباب سرور برگشاد . مثنوى سروش از عالم غيب اين ندا داد * كه آمد رايت شاهى به بغداد زمين سرسبز و عالم تازه گرديد * زمان را فيض بىاندازه گرديد ارباب شرف و اصحاب حرف از هر طرف به صحبت امرا آمدند و از كيفيّت پيشواز رايات نصرت‌آيات استفسار نمودند . رأى ملك‌آراى ايشان بر آن قرار يافت كه على الصباح كه مهر عالم‌نورد از مشرق نورفشانى طلوع نمايد و شب ظلمت تاريك‌نشينان زاويهء انتظار را به اشعهء لمعات عارض نورانى بيارايد ، خرد و بزرگ و عرب و عجم و تازيك و ترك جمع گشته به اقدام استعجال مقدم شاه فرخ فال را استقبال نمايند . بنابرآن ، مزارعان و اهل بازار به قاعدهء مقرّره [ 380 ] و دستور استمرار گاوان پروار كه كوهان هريك نمودار ثور فلك دوّار و جسمش در آن دشت هموار ، آسمان وقر و كوه وقار بود بر تختهاى فلك‌كردار بستند و ديدهء اميدوار بر شاهراه انتظار نهاده سواره و پياده داد سعى در طريق مسابقت داده زمزمهء اين دو بيت به هم مىپيوستند . نظم چون به راه وصل آن مَه پاى از سر ساختم * پايهء خود بر سر گردون مقرّر ساختم تا خيال خاك پايش را نمودم جا به چشم * ديده را از كحل بينايى منوّر ساختم

--> ( 1 ) . نسخه : ذيالى ، ديالى نام موضعى است در نزديكى بغداد .